پاسخ بدید. سوال از ملکا خانم
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 13:23
نظرتون در مورد چادر چیه؟؟؟ + ملکا, خانم, گفتن بذارم تو وبلاگ و از دوستان نظر خواهی کنم. ادامه مطلب رو بخونید
خوش شانس
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 13:23
دیروز مثل اونایی که تو بانک برنده صد میلیون شدن خوشحال شدم. واسه ماموریت رفتیم بیرون از شهر، تو راه برگشت دلپیچه گرفتم شدید
چی بپزم
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 13:23
آشپزی که بلد نیستم زیاد،این روزای تعطیل هم برای ما شده مکافات نـــــاهار: همبرگر+ دلستر+پیاز+ خیارشور+نون شام: لوبیا+ پیاز+ نون فکر و حوصله برنامه دیگه ای هم ندارم
دلم گرفته
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 13:23
تلویزیون روشن میکنم، خبرارو میبینم:احتکار دارو،ماشین،پوشک، دستگیری فردی که به مامورا حمله کرد، محاکمه مفسدین اقتصادی، گرونی سکه، گرون شدن اجناس، گرونی ماشین....... سطح امید به ایندم صفر شد ما جنوبیا جهزیه با مردِ. خونه با مرد هستش. نمیدونم از کجا فراهم کنم، تو زندگیم موندم... خدایا خودت رحم کن و شر ...
نظر دوستان در موردم
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 13:23
بابک از پشت یک تفکر کثیف میاد. از نظر من یک جا نماز ابکشه شمایی که غیبت میکنی و کلی چرت و پرت های دیگه هم گفتی و من از همش مطلع شدم امام علی میفرماید: اميرالمؤمنين عليه السلام به نوف بكّالى فرمود: دروغ مى گويد كسى كه فكر مى كند حلال زاده است، درحالى كه گوشت مردم را با غيبت كردن مى خورد. این شما و ای...
دختر خوابگاهی
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 13:23
یه بنده خدا رسوندم خوابگاه دانشجویی، یه دختر, دانشجو با پدرش ظاهرا از شهرستان برای دانشگاه امده بود شهر دیگه،شیشه ماشین پایین بود و صداشون میومو. اینقدر با پدرش میگفتن و میخندیدن که دلم شاد شد که چه ان
تبریک
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 13:23
با سلام بر دوستان عزیر به تمام لُنگیای عزیز(پرسپولیسیا) تبریک, میگم. با اینکه حالم از تیم لنگ بهم میخوره ولی برد دلچسبی بود و فینال حقتون بود. دمتون گرم و انشاالله طلای آسیا رها خانم.یه دعا هم به تیم ما میکردی برسه فینال
نمیدونم برگردم یا خیر
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 13:23
مریم شرور عزیز و دوست داشتنی،رفیق سال های دورم از اینکه در اخر دوستی باهام قهر کردی و حس تنفر بهت دست داد و نیومدی جریان رو از خودم بپرسی عذر میخوام و حلال بفرما پرستار مهربون خیلی روزنوشتات دنبال
هم خوابکاهی
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 13:23
سه ماهه گوشی لمسی خریده و از قبل با گوشی ساده عشق و حال میکرده بعد از سه ماه امده میگه، دیگه میخوام با فضای مجازی خداحافظی کنم. عمو تو هنوز سلام نکردی خداحافظیت مال چیه
امد
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
ظاهرا پستی که در مورد برق گذاشتم بهش بر خورده و برق مجددا امد. امیدوارم که دوباره نرِ
فوتبال
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
جام جهانی هم تموم شد و سرگرمی یک ماهه ما هم تموم شد و دوباره زندگی گذشته تکرار میشه. اهدای مدال ها هست و رئیس جمهور خانم کرواسی هم حضور داره و با همه داره دست میده و تلویزیون ایران اولش سانسور کرد،الان بارون گرفته و لباسا چسبون شده و سانسور کردن رو بیخیال شده. از دست لین سانسور چی ها
فکرشو بکن
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
فکرشو بکن ایران و کرواسی میرفتن فینال و همین شرایطی که الان تلویزیون دارهپخش میکنه رو نشون میداد. شیخ حسن و خانم رئیس جمهور کرواسی.چه بغل تو بغلی میشد تو این بارون
آدم نمیشه
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
طرف دو هفته مریضه چپ و راست رد میشه یه سرفه تو صورتم میزنه. میره سرویس میاد بیرون بهم دست میده و دوباه سرفه میزنه. از درون داغونه . فکرکنم تا منو مریض نکنه دست بردار نیست. از دست این قومنمیدونم به کجا پناه ببرم
خیلی حال داد
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
دو ساعته درگیر برنامه اکسل و فرمول نویسیش بودم و بالاخره موفق شدم فرمولا بنویسم. آخیش
پیش به سوی مشهد
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
آخرین سفر مجردی با دوستان. یا امام رضا ع خیلی مخلصیم
قابل توجه
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
در مسافرت هستم و وقت نمیکنم نظرات رو پاسخ بدم. چند روز پیش در مورد قطعی برق حرف زدم و عده ای از دوستان که حامی شیخ حسن کلید ساز هستن گفتن علت قطعی برقا کم بارشی چند سال اخیر در کشور هست،حوصله جر و ب
خیلی برام عجیب بود
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
ببا دوستام رفتیم تو یه مجتمع خرید(آرمان مشهد) یه قسمت بود وسایل بازی داشت، یهو یه دختر چادری،چادرش رو در اورد و یه مانتو بسیار کوتاه و زننده پوشیده بود،کاری به اینجاش نداریم. رفتیم یه چرخی زدیم و برگش
دعوت امام رضا ع
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
امشب شام دعوت امام رضا ع بودیم، یک غذارو نگه داشتیم واسه یه نفر بیرون از غذا خوری که بهش بدیم، ولی وقتی امدیم بیرون خیلیا امدن سمتمون گفتن غذارو بدید ما. یکی میگفت مریض دارم،یکی میگفت فقیرم،یکی گفت سر
پایان
-
تاریخ: 1397/5/4 ساعت: 22:37
امروز مشهد رو ترک میکنیم و برمیگردیم سرکار.هنوز نرفتم ولس دلم گرفته،معلوم نیست سال بعد زنده باشم یا نه،معلوم نیست دوباره قسمت بشه یا نه ولی آرزومه یکبار دیگه آقا بطلبه و باز بیام مشهد دیشب تولد اقا عجب صفایی داشت،تا نصف شب همه بیرون بودن و شادی میکردن خدایا کی بشه ظهور حجتت رو جشن بگیریم
یادمه
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 15:18
یادمه با یکی از بچه های فامیل رفته بودم سوپر مارکت براش چیزی بخرم، یه زن مرد جون هم اونجا بودن و خیلی هوای همو داشتن،ظاهرا اوایل ازدواجشون بود. هیچی رفتم تو فکر زندگی شیرینشون، امدم بیرون تو حال خودم نبودم یه آهی کشیدم و گفتم خوشبحالشون، بعد پسر فامیلمون گفت خوشبحال کی؟ هیچی دیگه اینقدر چرت و پرت تح...